گلستان را ایران نكنید!
شاید كمتر كسی را بتوان در ایران پیدا كرد كه نام جنگل گلستان را تا به امروز نشنیده باشد. مرداب انزلی و جنگل گلستان تنها نمونههای بارز اكوسیستمهای آبی و جنگلی ایران هستند كه برای مردم ایران و حتی جهان نامی آشنا محسوب میشوند و تقریبا هر ایرانی، حداقل یكبار موفق به دیدار آن شده است. این دومنطقه هرچند سالهاست در زمره مناطق تحت حفاظت سازمان محیط زیست قرار دارند اما امروز از نابخردی ما انسانها و سوءمدیریت در سازمان محیط زیست و طرحهای بلندپروازانه دستگاههای دولتی تا سرحد نابودی پیش رفتهاند. جنگل گلستان كه از آن در ادبیات محیط زیست به نام «پارك ملی گلستان» یاد میشود با بیش از 52 سال سابقه حفاظتی قدیمیترین پارك ملی ایران است و با توجه به اینكه بیش از 50 درصد مناطق تحت حفاظت جهان پس از سال 1982 ایجاد شدند لذا میتوان پارك ملی گلستان را حتی یكی از قدیمیترین پاركهای ملی جهان نیز بر شمرد. گلستان تنها یكی از 19 پارك ملی ایران است كه میبایست به عنوان یک گنجینه ارزشمند ژنی در ردیف زبان و فرهنگ ملی كشورمان ارج نهاده میشد. گلستان آیینه تمام عیار هویت و تاریخ طبیعی ایران است كه بیش از 1300 گونه گیاهی را در یك محدوده كوچك 90 هزار هكتاری در خود جای داده است. به راستی كدام نقطه از دنیا را میتوان پیدا كرد كه از نظر تنوع اقلیم، تنوع گونههای گیاهی و جانوری و تنوع اكوسیستم به پای گلستان برسد؟ اما گلستان و انزلی كه نماد محیط زیست ایران و نماد طبیعت ایران زمین به شمار میروند امروز با عبور جادههای مرگباری كه ساخت هر متر مربع آن با نابودی دهها موجود زنده همراه است، نفسهای آخر خود را میكشند. گلستان بیش از 30 سال است كه در فهرست ذخیره گاههای بیوسفری جهان در یونسكو به ثبت رسیده و انزلی نیز بیش از سه دهه است در ردیف تالابهای بینالمللی جهان قرار گرفته است. شاید اگر چنین موقعیتی و چنین موهبتی در هر یك از كشورهای جهان، حتی همین كشورهای همسایهمان وجود داشت امروز همه درآمد این كشورها از محل جذب توریست و طبیعتگرد برای این مناطق تامین میشد. اتفاقی كه سالهاست در كشورهای آفریقایی افتاده است. حتی در كشورهای اروپایی كه هرگز غنای تنوع زیستی در این كشورها به پای كشور ایران نمیرسد بخش قابلتوجهی از درآمد گردشگری این كشورها از محل جذب طبیعت گرد است (فقط 40 درصد توریستهای كشور آلمان را طبیعتگردانی كه برای تماشای پاركهای ملی به این كشور میآیند تشكلیل میدهند). اما در ایران ما بهگونه دیگری با اندوختههای طبیعیمان رفتار میكنیم!
قوانین محیطزیست را كه انگار فقط برای كتب قانونی و برای خالی نبودن عریضه، با هزار و یك كشمكش وضع میكنیم نخست زیر پا میگذاریم! و برای اینكه ثابت كنیم التزام عملی به قانون اساسی چیزی جز یك شعار بیشتر نیست، اصل 50 را روزی 10 هزار بار نقض میكنیم و آن را به ریشخند میگیریم و سپس مجوز احداث هر عملی را كه مخرب طبیعت است حتی در قلب پاركهای ملی صادر میكنیم. هیاتهای تحقیق و تفحص مجلس كه همیشه برای هر تحقیقی آماده كار هستند، دیگر این فجایع زیستمحیطی را نمیبینند ! دستگاه اجرایی كه باید بهرهبرداری پایدار و حفاظت از این اكوسیستمها را تضمین كند فقط به جاده و سد و كارخانه پتروشیمی و سیمان و سودهای كلان امروز میاندیشد و دیگر به نسلهای آینده نمیاندیشد كه آیندگان هم سهمی از این مواهب طبیعی و الهی دارند. چرا؟ چرا هیچ كس در قبال فاجعهای كه امروز در پارك ملی گلستان در حال وقوع است موضعگیری نمیكند؟ مگر یادمان رفته سیلهای مكرر سال 80 ، 81 ، 83 ، 84 ، 85 و... را؟ مگر یادمان رفته كشته شدن بیش از 500 نفر در سیل 80 را؟ مگر یادمان رفته كه مسبب همه این بدبختیها تخریب جنگلها و مراتع در بالادست بوده است؟ چرا هیچ یك از نمایندگان مجلس كه شب و روزشان با احداث جاده در قلب تالابها و جنگلها گره خورده، فریاد نمیكشند و از وزارت راه نمیخواهد كه گزینه شمالی جاده گلستان را طبق مصوبه دولت در بیرون از پارك احداث كند؟ بگذارید پارك ملی گلستان یكبار دیگر شانس خود را برای بقا بیازماید. اگر نمیتوانید ایران را گلستان كنید، گلستان را ایران نكنید.
روزنامه کارگزاران-۱۹ تیر
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۴/۲۰ ساعت 23:36 توسط PipIII
|