شاهنامه آزادی
فرشاد قربانپور:گفت‌وگو بر خلاف همیشه با صحبت‌های مصاحبه‌شونده آغاز می‌شود. بدون اینكه من سوالی بپرسم. موسی مهران كه در 28 سالگی با درجه سروانی برای مدت یك سال و نیم فرمانده یگان محافظت از دفتر و منزل دكتر محمد مصدق در زمان نخست‌وزیری بود خاطرات زیادی از آن دوران دارد. او اكنون در 83 سالگی، بیش از نیم قرن پس از آن حادثه كه مسیر تاریخ ایران را تغییر داد وقتی از مصدق حرف می‌زند و از رفتارهای او، گریه امانش نمی‌دهد. تمام صدایش در بغض فرو رفته، چیزی نمی‌شود شنید اما هر چه هست سخن راست هست و از دل بر آمده. او صحبت‌هایش را چنین آغاز می‌كند:
آنچه می‌گویم درباره روزی تاریخی و سرنوشت‌ساز و عبرت‌آموز برای نسل آینده ایران است از این رو كاملا با شرافت و در نهایت بی‌طرفی آنچه را كه شخصا دیده و شنیده‌ام بازگو می‌كنم.
در ابتدا خوب است به نوشته‌ای از دكتر محمد‌علی موحد اشاره كنم كه در كتابش آورده است: «داستان مصدق در خاطره نسل ما به شاهنامه آزادی تبدیل شده است، این ماجرا برای مردم ما نه صرفا یك حدیث تاریخی، كه یك سرود آزادی است و سرود آزادی سر از قید بر می‌كشد، چیزی را می‌سراید و چیزی را می‌ستاید كه هنوز اتفاق نیفتاده است یا به تمام و كمال به‌وقوع نپیوسته است و آرزو می‌شود كه در آینده اتفاق بیفتد، سرود آزادی، حدیث سرود آرزو‌مندی و سرود مشتاقی است و جامعه و وجدان جامعه در گذشته چیزی را می‌بیند و نشانی از گمشده خود در آن می‌جوید و قصه گذشته به بن‌بست رسیده كه امید فرجی را برای آینده رقم می‌زند و بازگو كردن آن بهانه‌ای می‌شود برای بیان اشتیاقی شورانگیز كه تحقق چیزی بسیار عزیز را در امروز و فردا آرزومند است. این قصه، قصه عشق است و به قول حافظ لسان الغیب:
«یك قصه بیش نیست غم عشق و/ این عجب كز هر كسی كه می‌شنوم نامكرر است».
با این مقدمه به حماسه رسیدیم؟
بله، وقایع 28 مرداد بسیار سهمگین و سرنوشت‌ساز بود، تمام جنبه‌های این واقعه باید نوشته شود تا جوانان ما با مبارزات مردم ایران آشنا شوند. همچنین تاریخ مبارزات نهضت ملی ایران را بدانند، این نهضت تاج افتخار تمام نهضت‌های ملی دنیا بود.
بحث ما در مورد دولت دكتر مصدق است، یقینا شما روزهای پایانی این دولت را به یاد دارید. زمینه‌های این سقوط را از 25 مرداد چگونه ارزیابی می‌كنید؟
كودتای ننگین 25 مرداد كه با اراده و ایمان گارد محافظ نخست‌وزیری شكست خورد و سرتیپ نصیری را توقیف كردیم موجب شد كه برنامه‌ریزی برای سقوط دولت دكتر مصدق برملا شود. پس از این بود كه متوجه شدیم در واقع ما با عوامل و دخالت‌های دو دولت آمریكا و انگلیس و تمام عوامل آنها در ایران روبه‌رو هستیم. بنابراین متوجه شدیم كه مسئله بسیار جدی و قابل توجه است.
وضعیت اجتماعی را چگونه ارزیابی می‌كردید؟
ابتدا مردم در بهت قرار گرفته بودند. اما كم‌كم حركت‌هایی در حمایت از دكتر مصدق و ادامه كار دولت ملی ایران نضج گرفت. این حركت‌ها تمام زندگی مردم را تحت تاثیر خود قرار داده بود. به‌خصوص پس از میتینگ نهضت ملی در 26 مرداد در میدان بهارستان مردم به‌طور كلی از دولت حمایت كردند و همه جا صحبت از پشتیبانی مصدق بود.
از روز 27 مرداد و شب كودتا بگویید؟
روز 27 مرداد تظاهرات بسیار بزرگی از سوی حزب توده ایران در میدان توپخانه برگزار شد، مردم بسیاری جمع شده بودند، در این روزها همه چیز تحت فرامین و ایده‌های حزب توده قرار داشت. این حزب سعی داشت رهبری جنبش اجتماعی را به عهده بگیرد.
شما معتقدید حزب توده راه درستی را در قبال دولت مصدق طی كرد؟
در این مورد باید گفت حزب توده با وجود داشتن بهترین اطلاعات و بهترین افسران و آگاهی از تمام وقایع كه در شب 25 مرداد كوچك‌ترین اقدامی علیه كودتاچیان انجام نداده بود در این سه روز هم سعی داشت سوءاستفاده كند. این حزب با داشتن كادر افسری حدود 700 نفر در باشگاه افسران حتی از دستگاه‌های اطلاعاتی هم اشراف بیشتری روی مسائل كشور داشت. افراد این حزب حتی اسامی تمام كودتا‌چیان را به كمیته مركزی حزب اطلاع داده بودند. در واقع حزب توده تنها نیروی متشكلی بود كه همه چیز را به راحتی زیر نظر داشت اما كمترین كمكی به دولت نمی‌كرد.
اما برخی از وابستگان این حزب بعدها اعلام كردند كه اطلاعات كافی در مورد كودتا را به مصدق داده بودند؟
آنها بیانیه‌ای از سوی كمیته مركزی حزب توده صادر كرده و تقریبا اسامی تمام كودتا‌چیان را در آن افشا كرده بودند. این اعلامیه به نام كمیته مركزی حزب توده صادر شد و این می‌توانست مورد سندیت واقع شود اما نشد. چون حزب توده در آن زمان در قالب جمعیت صلح فعالیت می‌كرد و مستقلا بیانیه‌ای نمی‌داد من این بیانیه را به مصدق نشان دادم. اما خود توده‌ای‌ها هیچ حركتی برای خنثی كردن كودتا نمی‌كردند. آنها قدرت زیادی داشتند. در واقع هدف اصلی كادر رهبری حزب توده ایران این بود كه از كوچك‌ترین بهانه‌ای برای به نمایش گذاشتن قدرت اجتماعی خود بهره گیرد و بدین ترتیب با به‌دست گرفتن رهبری جنبش اجتماعی، در واقع رهبری نهضت ملی ایران را به عهده بگیرد. چنین نیتی سبب دوری این حزب از مصدق و نهضت ملی ایران شد. در عین حال باید گفت كه بدنه حزب توده از افراد تحصیلكرده و آگاه به مسائل جهانی و بسیار سلیم‌النفس و پاكدامن تشكیل شده بود كه خدمات بسیاری هم به كشور كردند. اما مسئله اصلی خط مشی این حزب بود كه در مسیر درستی حركت نمی‌كرد مثل یك اتومبیل بسیار لوكس و پیشرفته بنز كه در بیراهه می‌رفت. این حزب تابع و مرید شوروی بود كه این تنها نقطه ضعف حزب توده به حساب می‌آمد. وقتی استالین درگذشت حزب توده میتینگ و مجلس ختم گسترده‌ای در میدان امام حسین برگزار كرد، در حالی‌كه در شوروی همه پایكوبی می‌كردند. از این رو با وجود اینكه حزب توده علیه سلطنت و به طرفداری از دكتر مصدق تظاهرات می‌كرد اما هیچكس راضی به ادامه این مسئله نبود.
همه كه عضو حزب توده نبودند. به عنوان مثال احزاب ملی طرفدار مصدق چرا نیروهای خود را در طرفداری از مصدق در روز 28 مرداد به خیابان نیاوردند؟
مردم و سیاسیون در آن برهه ترس و واهمه زیادی نسبت به حزب توده پیدا كرده بودند. هر نوع تظاهراتی در تهران به نام حزب توده تمام می‌شد. از این رو مردم ترجیح دادند در خانه بمانند و منتظر عكس‌العمل دولت باشند. دكتر مصدق هم در روز 27 مرداد بر اساس گزارش‌هایی كه به ایشان می‌رسید دستور داد تا از برگزاری هر نوع تظاهراتی چه له یا علیه دولت جلوگیری شود.
منظور شما این نیست كه به همین خاطر مردم در 28 مرداد به نفع مصدق عكس‌العمل شدیدی نشان ندادند؟
ببینید، در آن زمان كسی فكر نمی‌كرد به این سرعت همه چیز از هم بپاشد. صبح 28 مرداد خبر رسید كه چند تانك از شرق به غرب خیابان جمهوری در حال حركت هستند و معلوم نیست كه چه قصد و هدفی دارند. حفاظت خانه و دفتر نخست‌وزیری كه در مجاورت هم بود به عهده من و مرحوم سروان داور پناه قرار داشت. بر اساس گزارش‌ها ما متوجه شدیم كه حركت نظامیان به صورت حلقه‌ای به سمت نخست‌وزیری تنگ‌تر می‌شود از این رو از همان اوایل صبح حالت دفاعی به خود گرفتیم تا توان مقابله احتمالی را داشته باشیم. نخست‌وزیری در خیابان فلسطین در كنار باغ «اصل 4» قرار داشت. ما دفاع خود را در تقاطع خیابان شاه و خیابان فلسطین متمركز كردیم. چون ما تقاضای تانك نكرده بودیم متوجه بودیم كه این تانك‌ها به قصد دوستانه در حركت نیستند. این تانك‌ها را متوقف كردیم و متوجه شدیم سرگرد «امیر خلیلی» كه مسوول رساندن تانك‌ها به ستاد ارتش بود از بیراهه تانك‌ها را در حمایت از كودتاچیان به سمت نخست‌وزیری آورد.
حوادث پس از آن چگونه رقم خورد؟
بعد از این درگیری چون ما نیروی كمی در اختیار داشتیم و وظیفه ما هم پاسداری از نخست‌وزیری بود به داخل ساختمان برگشتیم. حوالی ظهر بود كه سرهنگ «دفتری» كه برادر دكتر «متین دفتری» و برادرزاده دكتر مصدق بود به همراه سرهنگ «نویسی» وارد نخست‌وزیری شد. او در این زمان رئیس گارد مرزبانی و گمرك بود. سرهنگ دفتری با گریه و زاری به عمویش می‌گوید «امروز، روز خدمتگزاری من به عمویم است و من باید در راه شما و كشور فداكاری كنم و اینكه امروز تنها من هستم كه به شما خیانت نخواهد كرد.» او پای مصدق را می‌گیرد و التماس می‌كند و از مصدق درخواست می‌كند كه پست ریاست شهربانی را به او بسپارد. او در جلوی مصدق زانو زده و كلاهش را بر زمین می‌كوبد و بالاخره دكتر مصدق را راضی می‌كند تا فرمان ریاست شهربانی را به نام او صادر كند. او قول می‌دهد كه با شدت با بی‌نظمی مبارزه كند. سرتیپ ریاحی با این انتصاب به شدت مخالف بود.
پس از ناهار یورش دوم به نخست‌وزیری آغاز شد كه در این یورش عده زیادی از فواحش و لمپن‌ها از بخش «10» آن روز تهران نیز حضور داشتند. بسیاری از چاقوكش‌ها، لوطی‌ها و بخش اعظمی از درجه‌داران بازنشسته ارتش و افسرانی كه به علت فساد مصدق آنها را بازنشسته یا اخراج كرده بود نیز آنها را همراهی می‌كردند. در جیب بسیاری از اینها اسكناس تازه و تا نخورده یكصد تومانی كودتاچیان وجود داشت. ما موفق به فراری دادن همه اینها شدیم.
شما در نخست‌وزیری از حوادث دیگر نقاط شهر نیز اطلاع داشتید؟
نه، اصلا خبری نداشتیم. در همین اثنا بود كه بی‌خبر از ما، اداره رادیو به تصرف كودتاچیان در آمد. همچنین از طرف سپهبد زاهدی، سرتیپ «فولادوند» كه افسر فهمیده و خوشنامی بود برای مذاكره وارد نخست‌وزیری شد و به مصدق پیشنهاد استعفا می‌دهد و می‌گوید جان شما در امان است.
سرتیپ فولادوند گفت شهر در دست كودتاچیان است و در این شرایط كاری از دست شما بر نمی‌آید و خوب است كه شما استعفا دهید. دكتر صدیقی، مهندس رضوی، مهندس حسیبی، مهندس معظمی، نریمان و چند نفر دیگر هم وقتی كه فولادوند با مصدق مذاكره می‌كرد حضور داشتند اما چیزی نمی‌گفتند.
نتیجه چه شد؟
مصدق گفت «من هرگز استعفا نمی‌دهم، من شهید می‌شوم اما چون نخست‌وزیر قانونی هستم تا لحظه آخر می‌مانم و كنار نمی‌روم.» سرتیپ فولادوند با شنیدن این حرف‌ها یكه خورد و به من نگاه كرد و گفت «شما گزارشی از وضعیت شهر بدهید تا شاید دكتر راضی به استعفا شوند.» در این هنگام دكتر مصدق رو به همه حاضران كرد و گفت «شما آزاد هستید و هر كار خواستید بكنید و دیگر مشورت من هم لازم نیست.»
به نظر شما چرا مصدق چنین رفتاری داشت؟
او متوجه بود كه این حوادث در تاریخ ملت ایران ثبت خواهد شد و نباید گذرا از آن عبور كرد. مصدق به فولادوند پیشنهاد داد كه روی پارچه سفیدی بنویسند «جناب آقای دكتر محمد مصدق خودشان را نخست‌وزیر قانونی می‌دانند ولی اكنون كه مامورین انتظامی غیر از این می‌خواهند ایشان مانند یك فرد بلادفاع در منزل مسكونی خودشان هستند، از ‌تعرض و تجاوز به منزل معظم‌له خودداری شود». این پارچه را به آن قسمت از ساختمان كه مورد دید همه بود آویزان كردند اما به محض رفتن سرتیپ فولادوند، شاید هزار گلوله به این پرده سفید اثابت كرد و پرده را رشته رشته كردند.
روحیه مصدق در این لحظات چگونه بود؟
خیلی روحیه خوبی داشت و اصلا متوجه خطری كه برای او وجود داشت، نبود. از تیراندازی‌ها هراسی نداشت و تا جایی كه امكان داشت به وظایف نخست‌وزیری خود عمل می‌كرد.
دفاع از نخست‌وزیری فقط به عهده شما بود؟
نه، عده ما بسیار كم بود. در اصل دفاع از منطقه‌ای از شهر كه نخست‌وزیری در آن وجود داشت به عهده تیپ یكم كوهستانی بود كه فرماندهی‌اش با سرهنگ «ممتاز» بود.
ممتاز مرد شریفی بود اما در بیانیه حزب توده در مورد كودتا، اسم ممتاز هم در میان افراد كودتاچی آمده بود. اما در روز 28 مرداد وقتی سرهنگ فولادوند از نخست‌وزیری خارج می‌شود، سرهنگ ممتاز وارد نخست‌وزیری شده و گزارش می‌دهد كه همه تیپ او در اختیار كودتاچیان است و او دیگر اختیاری ندارد. سرهنگ ممتاز اعلام کرد كه ارتش در قبال دولت شما اعلام بی‌طرفی كرده است.
پس در واقع تمام دفاع به عهده گارد محافظ نخست‌وزیری بود. این گارد از چند نفر تشكیل می‌شد؟
مجموع محافظین نخست‌وزیری از افسر و درجه‌دار «51» نفر بودند كه «15» نفر در آن روز شهید شدند. خود دكتر مصدق هم خود را برای همه چیز آماده كرده بود و این سبب شده بود كه همه از روحیه بالایی برخوردار باشند. وقتی یك گلوله رسام از دیوار اتاق مصدق عبور كرده و به تخت او اصابت می‌كند او با خونسردی می‌گوید «بی‌زحمت تخت مرا به آن طرف اتاق ببرید.» یعنی اصلا بحث رفتن نبود. در همین زمان دكتر نریمان پیشنهاد می‌كند كه همه با هم خودكشی كنیم كه دكتر مصدق با عصبانیت به او تشر می‌رود.
با این حساب چه چیزی باعث خروج دكتر مصدق از نخست‌وزیری شد؟
افرادی كه با او بودند همواره از او می‌خواستند كه از آنجا خارج شوند. او ابتدا مقاومت كرد و وقتی هوا در حال تاریك شدن بود از آنجا خارج شده و به منزل مسكونی مجاور كه متعلق به یكی از تجار بود رفتند. افراد گارد نخست‌وزیری هم تا حدود ساعت 8 غروب مقاومت كردند.
در مورد وقوع كودتای 28 مرداد حزب توده به نخست‌وزیری اطلاعاتی نداده بود؟
ببینید، حزب توده حدود 700 افسر در اختیار داشت كه همه پاكدامن و مبرا از فساد بودند. همه سواد بالایی داشتند و ضداستبداد و ضداستعمار هم تلقی می‌شدند. اما خود حزب سرسپرده شوروی بود. این حزب با داشتن تمام اطلاعات، به‌طوری‌كه حدود 20 افسر عضو این حزب در سازمان كودتا حضور داشتند اما هیچ كار عملیاتی انجام ندادند. مثلا در تیپ سوم مركز كه فرماندهی آن به عهده سرهنگ «شاهرخ» بود تمام تانك‌ها با باک پر آماده حركت بودند و فرمانده آنان هم توده‌ای بود. اما كوچك‌ترین حركتی نكردند. در حالی كه اگر دیكتاتوری بازمی‌گشت اول دامن همین‌ها را می‌گرفت. آنها می‌دانستند اگر شاه برگردد همه افسران توده‌ای را دستگیر می‌كند. خود حزب توده تنها ادعایی كه دارد این است كه مصدق اجازه نداد برای درهم شكستن كودتا حركت كنیم. درست است كه مصدق اجازه نداد اما وظیفه ملی آنها چه می‌شود؟ اگر مصدق اجازه می‌داد بعدها ما از اقمار شوروی شده بودیم. بنابراین حزب توده در كل حركتی نكرد و بیشتر كارها را خراب كرد. مقصودم كلیت كار آنهاست. در غیر این‌صورت افراد عضو این حزب اغلب فرهیخته و فرهنگی بودند.
به نظر شما دولت مصدق باید حتما سقوط می‌كرد؟آیا جلوگیری از سقوط آن مشكل بود؟ با تمام گزارش‌هایی كه وجود داشت چرا به عنوان مثال نیروهای پاسداری از اداره رادیو، ستاد ارتش، نخست‌وزیری، مخابرات، وزارتخانه‌ها و... تقویت نشد؟
بله، این ایراد شما وارد است. اما به هر حال این كار صورت نگرفت. من به دكتر مصدق پیشنهاد دادم این ارتش خائن است بنابراین با «200» افسر با هر درجه و مقامی كه در طرفداری از دولت شما هم عقیده باشند تشكیل یك نیرو برای حفاظت بدهیم تا از دولت و ادارات مهم آن در مواقع لازم دفاع كنند. من به دكتر مصدق گفتم این ارتش، ارتش شاهنشاهی است و كارنامه‌اش در غائله آذربایجان آنگونه است که، در جنگ جهانی دوم طی فقط چند ساعت شكست خورد، در 30 تیر آنگونه عمل كرد، كودتای سوم اسفند را طراحی كرد. بنابراین روی این ارتش نمی‌شود حساب كرد. مصدق قبول كرد اما تقی ریاحی نظر دكتر مصدق را عوض كرد. تیمسار ریاحی به من گفت «ای آقای سروان شما خیلی آتشی هستید، ارتش همراه دولت است» ولی تاریخ نشان داد كه این ارتش با كی بود.
و حرف آخر؟
مصدق نخست‌وزیر بسیار بی‌نظیری بود. او تنها یك نقطه ضعف داشت و آن هم ارتش بود. او باید ارتش را كاملا تصفیه كرده و نیروی مخصوصی برای دفاع از تهران تشكیل می‌داد تا ایران زود‌تر از همه به دموكراسی و دولت ملی دست یابد. دولت نهضت ملی ایران به رهبری دكتر محمد مصدق یكی از بهترین دوران‌ها بود. در همین دوران با وجود عدم‌صدور نفت خام صادرات ایران نسبت به واردات تراز مثبت نشان می‌داد و از این حیث سومین كشور دنیا بودیم كه به چنین موفقیتی دست می‌یافتیم. از دیگر سو در زمان دكتر مصدق بسیاری از امور به روال اصلی خود حركت كرد. به قانون بها داده شد، مصدق مرد قانون بود و دوران او باید برای جوانان امروز تشریح شود تا تاثیری برای آینده ایران داشته باشد در غیر این صورت هیچ فایده‌ای ندارد.